وبلاگ که بعد از اِن روز و بوقی آپدیت می شه؛ فروردین که کلا حلقه ی طنز نداشتیم؛ اردیبهشتم بجای هفته اول، هفته ی دوم جلسه داریم؛ شکرشکن که فعلا روی هواست؛ نصفهانم که هنوز چاپ نشده؛ از خنداخندم حالا حالا ها نپرسید که خبری ازش نیست؛ نیازطنزی ها هم که خدا بیامرزدش! خوب حالا منظور؟ مشکلی هست؟ کسی انتقادی چیزی داره؟ طلبکارم هستیم تازه ما! اینقدر داریم شبانه روزی خدمت می کنیم بجای تقدیر و تشکر و قدردانی می خواید انتقاد سازنده بکنید!؟ اصلا و ابدا انتقاد تو کتمون نمیره! آقا ما قلدریم! اعصابم نداریم تازه! هر کسی ناراضی هست و انتقاد داره بگه تا کلا فیتیله ی طنزشو بکشیم پایین! اصلا تصمیم گرفته شده در سال جدید خیلی کوبنده و ضربتی و قاطعانه با هر نوع منتقد و غیره ای برخورد کنیم! گووووف [صدای برخورد مشت سردبیر وبلاگ به زیر چشم خوانندگان محترم]
در ضمن این هفته چهارشنبه 13 اردیبهشت سال 91 ساعت 5 بعد از ظهر در خانه ی هنرمندان، واقع در چهارراه آبشار، شصت و سومین حلقه ی طنز نصف جهان برگزار می شه. هر کی هم غیبت کنه خونش پای خودشه !
بالاخره انتظارها به سر رسید و شب وصال شد! فصل اول از شب طنز خنداخند، جمعه ی این هفته 26 اسفند ساعت 18:30 در تالار سوره مجتمع فرهنگی حوزه هنری واقع در خیابان آمادگاه، برگزار خواهد شد. این برنامه که با حضور مطرح ترین طنزپردازان شهر اصفهان همراه خواهد بود، علاوه بر طنزخوانی اجرای تئاتر و موسیقی طنز را نیز در بر خواهد داشت.
حضور عموم ملت طنز دوست در این برنامه، شیرینی این طنزآفرینی را بیشتر خواهد کرد. ضمنا برای حضور شما و خانواده و کل فامیلتان در این برنامه، نیازی به تهیه بلیت یا هرگونه مجوزی دیگری نیست، صرف لبخند شما برای حضور در خنداخند کافی است.

خرید عید دارید؟ خوب ما هم داریم. دارید خونه تکونی 8 ریشتری می کنید؟ خوب ما هم می کنیم. رفتید بازار هنر زل زدید به تابلوی قیمت سکه و انس؟ خوب ما هم زل زدیم. دارید حبوبات و برنجی که برای یه سالتون خریدید رو یه گوشه احتکار می کنید؟ خوب ما هم می کنیم. دارید فکر می کنید 12 اسفند کجا برید پیک نیک و دشت و صحرا؟ خوب ما هم داریم فکر می کنیم. خلاصه اینکه هیچ کدوم از این کارا به هیچ وجه دلیل نمی شه ک شما چهارشنبه 3 اسفند سال 1390 ساعت 4 بعدازظهر در خانه ی هنرمندان اصفهان، واقع در چهارراه آبشار، حضور نداشته باشید. بهرحال حضور در جلسه ی شصت و دوم حلقه ی طنز نصف جهان از اوجب واجباته. ما با این حضورمون می خوایم یه مشت و دو تا لگد بزنیم به این آدمای عبوس و اخمالو! انشالا صفوف شما طنزدوستان و طنزپردازان پای میز طنز تمامی نقشه های دشمنان قسم خورده ی خنده و خندیدن را خط خطی می کنه! پس وعده ی ما چهارشنبه ساعت 4 پای میز طنز ...
( در راستای سری مصاحبه های خبرگزاری ایسنا با اعضای فعال حلقه، اینبار این خبرگزاری با حامد بذرافکن از طنزپردازان و کاریکاتوریست های خوب و موفق حلقه ی طنز نصف جهان مصاحبه ای انجام داده است که مشروح آن به این قرار است:)
يك طنزنويس گفت: اگر نگاهی به تاريخ ادبیات بیندازیم، میبینیم نقش طنزنویسی در دو حوزه مشخص بسیار پررنگ میشود.

حامد بذرافکن در گفتوگو با خبرنگار سرويس فرهنگ و هنر خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) منطقه اصفهان، اظهار كرد: یکی از اين حوزهها سیاست است، چرا كه وجود حکومتهای مقتدر و پادشاهان مستبد آن زمان، فضای اجتماعی و سیاسی را چنان تنگ و تار کرده بود که شاعران و ادبیان كه يگانه تریبون اجتماعی زمان خود بودهاند، چارهاي جز سخن گفتن در لفافه طنز نمییافتند.
وي بيان كرد: حوزه دیگر، حوزه تابوها و بیاخلاقیهای مزمن ولی همیشگی فرهنگی ما است که پرداختن آشکار به آنها، تبعات فراوانی برای آنها داشته است. حافظ و سعدی نمونه طنزنويسي در حوزه نخست و عبید و خاکشیر اصفهانی نمونه طنزنويسي در حوزه دوم هستند.
بذرافکن افزود: تغییر حال و هوای مردمان روزگار ما و نیاز بیش از پيش آنها به شوخی، خنده و شادی، عامل اصلی و اساسی رواج طنزنویسی در دوران معاصر است.
وي اضافه كرد: نگاهی به آمار شرکتکنندگان معدود جشنوارههای داخلی طنز مکتوب و مسابقات طنز تصویری (کاریکاتور) خارجي شاهد این مدعا است.
اين طناز ادبي ادامه داد: شبکههای ماهوارهای برونمرزی و سیاستهای برنامهسازی آنها نشان از شناخت خوب آنها از این مساله است، به طوريكه حجم قابل توجهی از برنامههای خود را به طنز اختصاص دادهاند و بسیاری از سیاستهای خود را با فرمان طنز به جلو میرانند.
وي خاطرنشان كرد: به اینها میتوان درصد بالای پیامکهای طنز رد و بدلشده بین مردم با موضوعات مختلف سیاسی، اجتماعی و فرهنگی را اضافه كرد.
بذرافکن گفت: طنز چند سالی است رخت خود را از فضای ژورنالیسم در ایران بربسته و طنزنویسان عطای کار در روزنامه و مطبوعات را به لقایش بخشیده و قلمها را غلاف کردهاند.
وي افزود: اگر چند اتفاق کمرنگ در حوزه ژورنالیسم را ندیده بگیریم، دیگر جایگاه و پایگاهی برای طنز مکتوب و کاریکاتور در مطبوعات نمیتوان قائل شد.
اين نويسنده طنز بيان كرد: مدیران مسؤول مطبوعات اصفهان، چنان دست به عصای احتیاط راه میروند که گویی راه رفتن معمولی از یادشان رفته است، به طوري كه تنها چند هفته به نوروز مانده و برای خالی نبودن عریضههای نوروزی فیلشان یاد هندوستان کرده و به فکر طنزنویسان بومی میافتند.
وي اضافه كرد: با شرط و شروط بسیار و دستمزدهای بسیار ناچیز که چند ماه پس از نوروز و مسافرتهای نوروزی مسؤولان پس از کسر مالیات قانونی پرداخت میشود، طنزنویسی تا سال دیگر فراموش میشود.
بذرافکن اظهار كرد: درخصوص تفاوت طنز و جدی میتوان به این نکته اشاره کرد که طنز نه درد است، نه درمان و نه خاصیت درمانگری دارد، بلكه طنز نسبت به مسائلی كه از دید طنزنویس میتواند تبدیل به دردی بیدرمان شود، هشداردهنده است.
وي ادامه داد: مشکل اساسی دقیقا از همین جا آغاز میشود که مسؤولان کمطاقت، بیحوصله و دور از فضای طنز، این هشدارهای از سر دلسوزی و آگاهیدهنده را سیاهنمایی و کجاندیشی میانگارند و از سر لجاجت و دشمنی با این مساله برخورد میکنند.
اين طناز خاطرنشان كرد: چند سالی است ادبیات طنز، پدیدهای نوظهور به نام طنز فاخر به خودش دیده و هنوز که هنوز است، برای من و بسیاری از دوستان معنا و مفهوم این ترکیب مشخص نیست، چرا كه نمیدانیم طنز فاخر چه حدود و ثغوری دارد، چه حوزههایی را شامل میشود و چه خطوط قرمزي دارد، چرا كه هیچ تعریف مشخص و معینی برایش ارائه نشده است.
وي گفت: همان طور که پیشتر مشخص شد، نمیتوان نقش تاثیرگذاری برای جراید در عرصه طنز در نظر گرفت. از طرفي در حال حاضر هیچ نهاد و مقام مسئولی را نمیشناسيم که خود را مسؤول طنز بداند و دغدغه اصلیاش فارغ از جناحبندیهای موجود طنز باشد.
بذرافكن افزود: نهادها یا سازمانهایی هستند که به صورت فصلی و مناسبتی و در جهت اهداف خود، در کنار دیگر برنامههای خود جشنواره طنزی هم برگزار میکنند که مسلما نمیشود اینها را به عنوان نهاد مسؤول قبول کرد.
وي بيان كرد: اتفاقاتی که در دفتر طنز حوزه هنری اصفهان در چند سال اخير افتاده، مثبت است. تعداد جلسات حلقه طنز نصفهان امروز از مرز 60 جلسه گذشته و فعاليتهاي خود را مدیون یاری طنزپردازان و حمایت دوستداران طنز است.
اين طناز ادبي اضافه كرد: اگر پایمردی، تلاشها و خون دل خوردنهای مدیران قبلی و فعلی نبود، جلسات طنزخوانی اصفهان هنوز به جلسات خانگی و جمعهای دور همی مو سفیدان، ریشسفیدان و یاران همکیش محدود بود.
وي در مورد نقش کمرنگ زنان در عرصه طنز خاطرنشان كرد: اگر نگاهی به تاریخ ادبیات بیاندازیم می بینیم سیاست و حریم شکنیهایی باعث اين موضوع شده است. از طرفي حضور زنان در عرصههای اجتماعی و تحولات سیاسی ایران در طول قرنها یا بسیار ناچیز و یا محدود بوده و به نقش پشتپردهای آنها در حرمسراها محدود ميشده است.
بذرافكن ادامه داد: این عامل مانع بزرگی براي تاثیرگذاری آنها در سیاست و به تبع آن خلق آثار جدي و یا طنز در این بادی بوده است. از طرف دیگر کمک گرفتن از زبان طنز برای پرداختن و سخن گفتن از تابوها و عبور و عدول از خطوط قرمز اخلاقی و حریمهای تثبیتشده برای مردان نیز گاه هزینههای سنگینی در پی داشته، به طوري که نمیتوان در زمينه نبود آثار طنز از زبان زنان در این حوزهها خرده گرفت.
وي گفت: در دوران معاصر که زنان توانستند به کمک درخشیدن ستارههایی مانند پروین اعتصامی و فروغ فرخزاد در سپهر ادبیات ایران خودی نشان دهند و جایگاهی درخور برای خود پیدا کنند، شاهد خلق آثار معدود ولی قابل تامل در حوزه طنز از آنها هستیم که البته بیشتر به مسائل زنان توجه میکنند و تمایل به مردستیزی و احقاق حقوق زنانه خود دارند.
اين طنزنويس افزود: در حال حاضر نیز زنان طنزنویس بسیار بسیار کمي داریم که شاید ترس ناشی از تبعات طنزنويسی در دو حوزه ذکرشده باعث وارد نشدن آنها به این عرصه شده است.
بذرافكن اظهار كرد: طنز مانند بادام تلخی است که هسته و مغزی به نام انتقاد در دل خود دارد، بادامي که برخلاف ظاهر مطبوعش بسیار تلخ و گزنده است. اين انتقاد، نقد هر موضوعی است که به نظر طنزنویس ناخوشایند و ناپسند است و نیاز به اصلاح دارد.
وي اضافه كرد: اگر بخواهیم یا کسانی بخواهند این هسته را از طنز بگیرند، طنز به بادامی پوک تبديل ميشود که به حال هیچ کس سودی ندارد و دردی را دوا نمیکند.
اين طناز خاطرنشان كرد: افرادی که طاقت چشیدن و هضم این هسته تلخ را ندارند، همواره تمامقد در مقابل تولید و رشد این محصول فرهنگی میایستند یا از آن فرار میکنند.
وي ادامه داد: در برخورد با طنز ناچار یا نیشتان باز میشود و یا مشتتان و این همان آغاز داستان فیلتر و سانسور است.
چقدر جانگداز است که یار عزیز حلقه که همواره لبخندهایش را دیده ایم و همیشه سعی داشته شادی را برای ما به ارمغان آورد امروز در سوگ ببینیم.
جناب آقای ذوالفقاری، یار همیشگی حلقه ی نصف جهان، در غم از دست دادن پدر خویش سوگوار است. از خداوند متعال شادی روح این مرحوم و تسلی خاطر بازماندگان به خصوص دوست و همکار گرامی مان را خواستاریم.
برادر عزیز و گرامی جناب آقای ذوالفقاری یکایک اعضای حلقه را در غم خود شریک بدان.
( خبرگزاری ایسنا مصاحبه ای با امین تویسرکانی سردبیر وبلاگ نصفهان انجام داده است که مشروح آن را در ادامه خواهید دید:)
يك طنزنويس گفت: برخلاف نظر بسیاری از طنزپردازان و منتقدان ادبی که معتقدند طنز در ادبیات کلاسیک ایران جایگاه والایی دارد، بر این اعتقاد نیستم.

سيد امين تويسركاني در گفتوگو با خبرنگار سرويس فرهنگ و هنر خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) منطقه اصفهان، اظهار كرد: طنز با معیارهایی که امروز برای آن قائل هستیم، به راستی در ادبیات کلاسیک ایران سوزنی در انباری از کاه است.
وي افزود: گرچه مسلما شاهکارهای طنزی در ادبیات کلاسیک ایران وجود دارد، اما در بین این همه دیوان، شاعر و هزاران هزار مثنوی، غزل و مدیحهسرایی چند اثر با معیار واقعی طنز پیدا می کنیم؟
تويسركاني ادامه داد: اگر سعدی، عبید و تا حدی حافظ را از ادبیات کلاسیک ایران کنار بگذاریم که دیگر هیچ.
وي اضافه كرد: این امر به هیچ وجه به این معنا نیست که امروزه برای طنز و طنزپردازی نیازی به ادبیات کلاسیک نداریم، بلکه معتقدم یکی از بهترین سرچشمههای الهام برای طنزنویسی امروز، گشتوگذار در ادبیات کلاسیک است.
اين طنزنويس بيان كرد: با اين وجود اين موضوع كه در قرن 21 بخواهیم همچنان با زلف یار و خال صورت و چاه زنخدان طنزپردازی کنیم، درجا زدنی چند صد ساله است.
وي خاطرنشان كرد: جایگاه طنز در ادبیات امروز جایگاه مهمی است و این جایگاه مهم نه به علت وجود طنزپردازان قوی، ظهور و عرضه آثار گرانسنگ و نه به هیچ علت دیگری است، بلکه تنها به دلیل مخاطبان فراوان طنز در دنیای کنونی است.
تويسركاني گفت: امروزه کمتر شاعر و نویسندهای را پیدا ميکنیم که حداقل یک اثر به اسم طنز يا طنز واقعي در آثارش پیدا نشود. طنز در چند ساله اخیر در نقطه عطفی حساس در ادبیات ایران قرار گرفته است.
وي افزود: جامعه و مخاطبان تشنه آثار طنز هستند و شاعران و نویسندگان بهترین موقعیت را از نظر مخاطبان شیفته طنز در اختیار دارند و بنابراین معتقدم جایگاه طنز در ادبیات امروز بسیار بالاتر از جایگاه طنز در ادبیات کلاسیک است.
اين طناز ادبي اظهار كرد: مخاطبان فراوان و عطش بیحدوحصر جامعه برای شنیدن و خواندن آثار طنز، مهمترین علت رواج طنز در ایران امروزی است.
وي اضافه كرد: جامعه ایرانی از گریه کردن، توجه به چهره و گیسوی معشوق تمثیلی، استعارهای، نمادین و خیالی، خلسه سیر و سلوک در عوالم ناکجاآباد و از همه مهمتر پندنامه، توصیهنامه و اندرزنامه به ستوه آمده است.
تويسركاني بيان كرد: ادبیات غرب چندین قرن است در خدمت اجتماع درآمده و نویسنده برای خود رسالتی اجتماعی تعریف كرده است. در ایران هم در صد سال اخیر و پس از مشروطیت نویسندگان و ادبیان با چرخشی 180 درجهای از عالم ملکوت پا در همین خاک ایرانی گذاشته و از همین جا نوشتهاند.
وي ادامه داد: طنز یکی از بهترین قالبهای ادبی برای پرداختن به دنیای پیرامونی است. بنابراین چنانچه میدانیم در صدر مشروطه آثار طنز مهمی در ادبیات پارسی تولید شده است و طنز در صد سال اخیر با فراز و نشیب فراوانی روبه رو بوده است.
اين نويسنده طنز خاطرنشان كرد: امروزه نيز دوران اوجگیری طنز است. این به معنای وضعیت خوب طنزنویسی در ایران معاصر نیست، اما نمی توان شوق و اشتیاق طنزنویسان و طنزدوستان را در حال حاضر برای تولید و خواندن آثار طنز با هیچ دوره دیگری مقایسه کرد.
وي گفت: جايگاه طنز روزنامهاي در ايران و اصفهان، اسفناک است. وقتی مدیر مسؤول نشریه به اصطلاح طنزی با من تماس میگیرد و میگوید اثر طنزي میخواهد كه فاخر نباشد، بلکه اثري روحوضی باشد که نه سیخ بسوزد و نه کباب، باید فاتحه طنز روزنامه ای را خواند.
تويسركاني افزود: یکی از بهترین بسترهای مورد نیاز برای طنزنویسان، نشریات و جراید است. با این پتانسیل قوی طنزنویسی فعلی ایران، میتوانستیم عرصه مطبوعات را متحول کنیم، اما متاسفانه فضای به شدت بسته مطبوعات برای طنزنویسی باعث ايجاد مشكل شده است.
وي اظهار كرد: خودسانسوری افراطی در بین مسؤولان نشریات وجود دارد و البته جای هیچ گونه گلهای از آنها نیست، چرا که آنها هم عیالوار هستند. تمایز قائل نشدن بین طنز و توهین از جانب مسؤولان، آستانه تحمل در حد صفر، نداشتن جنبه طنز و عوامل دیگر باعث شده در بدترین شرایط طنز روزنامهای باشیم.
اين طنزنويس اضافه كرد: نه در بین مخاطبان و نه در بین طنزپردازان، هیچ جریان خاصی پیگیر طنز مطبوعاتی به شیوه حرفهای نیست. در خانه طنز حوزه هنری استان اصفهان، تلاش بسیاری برای به راه انداختن نشریهای تخصصی برای طنز کردیم، اما خودمان هم نفهمیدیم چطور پس از تلاش بسيار و آمادهسازی شماره اول نشریه، منصرفمان کردند.
وي بيان كرد: یکی از طنزپردازان اصفهانی که چندین مقام کشوری و استانی در زمینه طنز دارد، چند سالی است تقاضای مجوز نشریه طنز کرده که بدون حرف پیش، چندین سال دیگر قرار است تقاضايش در هیئت ناظر مطرح شود و صد درصد چندین سال بعدتر به وی ابلاغ شود تقاضایش رد شده است!!!
تويسركاني ادامه داد: در چند سال اخیر در عمل دیدیم نهادهای متولی چقدر میتوانند به طنز کمک كنند. دفتر طنز حوزه هنری تهران و سایر دفاتر استانی از جمله دفتر طنز حوزه هنری اصفهان توانستهاند به نهادهای رسمی حیطه طنز تبدیل شوند.
وي خاطرنشان كرد: اين نهادها توانستند با برگزاری جلسات، محافل، حلقهها، جشنوارهها و چاپ آثار، طنزنویسان سابقهدار را تشویق به تولید آثار طنز کنند و از آن مهمتر طنزنویسان جدیدی به ادبیات ایران معرفی كنند.
اين طنزنويس گفت: من جدا از علاقه وافری که به طنز و طنزنویسی داشتم، همه موفقیتهایم در این عرصه را مدیون حلقه طنز نصف جهان و اعضای محترم و دوست داشتی آن هستم.
وي افزود: حلقههای ماهیانه طنز حوزه هنري اصفهان، در این برزخ چاپ آثار طنز، بهترین مکان برای عرضه آثار طنزنويسان است. جشنواره طنز مکتوب و جشنواره طنز طهران هم مشوقهای کارآمدی در اين زمينه هستند.
تويسركاني اظهار كرد: امروزه بسیاری از طنزپردازان به جای ارشاد چشم به حمایتهای حوزه هنری و دفاتر طنزش دوختهاند و آثار خود را از این طریق منتشر میکنند. وزارت ارشاد در زمینه مجوز کتاب، مجوز نشریه و برگزاری محافل و جشنوارهها هیچ کار خاصی برای طنز نکرده است.
وي اضافه كرد: ارشاد تنها در جشنوارههای مطبوعات ملی و استانی، یک بخش را به طنز اختصاص میدهد.
اين طناز ادبي در زمينه وضعيت اعطاي مجوز كتاب طنز بيان كرد: کتاب نصفهان 2 كه شامل مجموعه آثار طنزپردازان اصفهانی بود و با رعایت خطوط قرمز، نارنجی و حتی زرد تهیه شده و از فیلترهای مرغوب اصفهانی هم گذشته بود، برای اخذ مجوز به ارشاد تهران رفت و با بیش از 40 تذکر برای سانسور برگشت!!!
وي ادامه داد: ما اصلا سیاسی نمینویسیم، اما مشکل اینجا است که مرز سیاست مشخص نیست. اگر از ورزش، اقتصاد، محیط زیست، میراث فرهنگی و... بنویسیم، میگویند سیاسی است، نمیشود و در آخر هم میگویند هر چه میخواهی بنویس، اما سیاسی ننویس!!!!

وي اضافه كرد: بايد از طنز حمايت شود. به طنزپرداز درجه یک شهرستان نشین در حد طنزپرداز درجه 5 پايتختنشين بها داده ميشود و اين انگيزه را كم ميكند. از طرفي در اصفهان طنز شناخته شده نيست و طنزپرداز اصيل نميتواند درست كار كند.
دري خاطرنشان كرد: طنزپرداز شهرستاني امكانات كاري كمي دارد و به مركز
دسترسي ندارد. در تهران انجمنهاي مطرح حمايت از طنزپردازان وجود دارد و
طنزپردازان شهرستان براي پيشرفت مجبورند به تهران بروند، چرا كه در شهرستان
به آنها اجحاف ميشود.
وي ادامه داد: حقالتحريرهاي نشريات اصفهان
پايين است و به همين دليل از كساني كه سطح كار آنها پايين است، استفاده
ميشود و همين موجب ميشود كه مخاطب طنز خوب را نشناسد، چرا كه زمينه كار
مناسب براي افراد قويتر وجود ندارد و در نتيجه سطح سليقه مخاطب پايين
ميآيد.
اين طناز گفت: به تازگي خطدهي سياسي در طنز وارد شده و در
زمينه اخذ مجوز كتاب و نشريات خطوط قرمز جديدي تعريف شده است و اين موجب
ميشود طنزپرداز دچار خودسانسوري شود و بايد و نبايدهاي اجباري باعث شود
ديدگاهها يكي و كارها يكدست و تكراري شود.
وي افزود: حلقه طنز نصف
جهان خانه طنز و كاريكاتور حوزه هنري اصفهان مخاطب خود را دارد و اگر از آن
حمايت بشود، گروه منسجمي ايجاد ميشود.
وي اضافه كرد: جمع شدنهاي ماهيانه طنزنويسان در حلقه طنز نصف جهان با وجود فاصله زماني بين جلسات خوب است و اين حضور باعث رواج طنز در سايتها و روزنامهها شده است.
دقت کرده
اید درپلاکاردهای تبلیغاتی می نویسند "جشن بزرگ فلان با حضور مداحان !؟"
متاسفانه از مداح به جای طنزپرداز حمایت می شود ...بقیه اش را خودتان می
دانید.
وي ادامه داد: در حوزه چاپ كتاب طنز، سختگيريهايي وجود دارد و
مجموعههاي چاپ شده و آماده چاپ دارم، اما به مدت يك سال ناشر مناسبي پيدا
نكردم كه سرمايهگذاري كند، مجوز بگيرد و از من حمايت كند، گرچه چاپ كتاب
طنز تاثيرگذاري خوبي دارد.
دري اظهار كرد: وزارت ارشاد بايد و نبايدهاي
زيادي دارد و نويسنده براي چاپ كتابش مجبور ميشود بخشي از اثرش را بردارد
كه اين باعث ناقص شدن اثر ميشود.
وي افزود: به طنز و طنزپردازي توجه نميشود و هميشه اين موضوع وجود داشته است.

دفتر طنز اصفهان در نظر دارد، به طور سالانه مجموعه ای با عنوان کتاب سال از آثار طنزپردازان اصفهان، منتشر نماید لذا از تمامی طنز پردازان اصفهان جهت ارائه اثر ، دعوت به عمل می آید:
شرایط ارائه اثر:
1) موضوعات:
- خانواده
- اخلاق
- عدالت
- پیشرفت
2) تمامی قالب های طنز مورد قبول می باشد. (شعر، نثر، داستان کوتاه، کاریکلیماتور، فیلم نامه کوتاه، مقاله)
3) تعداد آثار ارسالی: حداکثر 3 اثر در هر قالب
4) آثار می بایست به صورت تایپ شده بروی CD به همراه پرینت، به نشانی دفتر طنز اصفهان ارسال و یا به صورت حضوری تحویل گردد.
5) آخرین مهلت دریافت آثار: 30 آذر ماه 1390
6) به همراه آثار باید فرم تکمیل شده، عکس و بیوگرافی ارسال شود.
7) یک نسخه از این مجموعه به تمامی هنرمندانی که آثارشان در آن به چاپ رسیده باشد، اهدا خواهد شد.
8) منظور از طنزپردازان اصفهان در این فراخوان، هنرمندانی ست که اصفهانی بوده، یا در اصفهان ساکن هستند و یا حتی دوره ای از فعالیت هنری خود را در اصفهان گذرانده اند.
برای دانلود فایل پی دی اف فراخوان و همچنین فرم فراخوان اینجا را کلیک کنید
نشانی دفتر طنز اصفهان:
اصفهان، چهار را آبشار، پارک ایثارگران، خانه هنرمندان، دفتر طنز اصفهان، دبیرخانه کتاب سال
تلفن: 6624300 – 0311
از دست تمام حاجیان ازرده
بیچاره، کسی به فکر احساسش نیست
این بره میان گله بز آورده !
توجه کردین تقریبا یکی در میان پست های نصفهان شده «دلاوران نام آوران» !؟ خوب چیکار کنیم بابا این بچه های حلقه ی طنز نصف جهان دلاورایی هستن برا خودشون ، همین جور پشت سرهم میادین رو فتح می کنن و پرچم حلقه رو می برن بالا ! در آخرین افتخار آفرینی هم در ششمین جشنواره مطبوعات اصفهان این نتایج بدست آمد:
سید امین تویسرکانی : نفر اول بخش طنز فرا استانی
زهرا دری : نفر دوم بخش فرا استانی
در ضمن خانه ی کاریکاتور حوزه هنری اصفهان هم پکاند! و با دروی حریفان تمامی جوایز را با کمباین برد:
پیام پورفلاح (آقای مدیر) : نفر اول بخش کاریکاتور استانی
وحید شریفی : نفر دوم بخش کاریکاتور استانی
هانیه اخوت : نفر سوم بخش کاریکاتور استانی
علی اسدی : نفر اول بخش کاریکاتور فرا استانی
کارت دعوت!
این پیامک کاری بود از زهرا دری برای دعوت دوستان به حلقه طنز 58 :
خنده همراه تفکر التیام دردهاست
حلقه پنجاه و هشت طنزپردازان به پاست
چارعصر چارشنبه چار آبان نصفهان
شادمان خنده های روی لب های شماست
...و اندک اندک جمع مستان رسیدند تا شنوای حسن مطلع حلقه با غزل شیوای حافظ باشند به انتخاب و خوانش جناب سلطانی:
معاشران گره زلف یار باز کنید
شبی خوش است بدین وصله اش دراز کنید
حضور خلوت انس است و دوستان جمعند
وان یکاد بخوانید و در فراز کنید.....
قبل ازدستور
مبحث قبل ازدستور، محاسن و مضایق شکرشکن بود، شب طنز ماه قبل در تالار هنر اصفهان که د ربخش شعر و کاریکلماتور، اساتید نصفهان ترکاندند و گل لبخند برلب شهروندان اصفهانی نشاندند.
احسنت به رئیس
اول شدن جناب سلطانی در بخش نثر ششمین جشنواره سراسری طنزمکتوب بهانه تبریکات حضوری و غیرحضوری بدیشان بود و درپی درخواست های مکرر از اطراف و اکناف حلقه، نامبرده نسخه اوریجینال طنز اول شده اش را با نام "اعلام نظر" خواندند که نامه ای بود به نویسنده ای درصف انتظارچاپ کتابش بنام "حسن آبادچی بودچی شد؟" والباقی قضایا
بازارپاچه خواری
سردبیرحلقه، جناب تویسرکانی هم از این اتفاق استفاده ابزاری کرده بود و طنز مقالت خود را تحت عنوان "آفای طنز" -بالحنی که تا دو سه سال جایش را درحلقه تثبیت کند- خواند و ضمن تعریفات و پاچه خواری فراوان، به همین بهانه ناگفته هایی از سوء استفاده های حلیم بادمجانی در افطار ماه مبارک را بیان کرد.
جناب سلطانی هم درپاسخ باپذیرایی اش دوستان راشیرین کام کردند.
وعده وعده
وعده دادند جناب پورفلاح اهل حلقه را به راه اندازی جلسات خنداخند در شهر اصفهان (البته بعد از عملیات پیمانکاری و بعد از.....انشالله)
کاریکلماتور
کاریکلماتورخوان ها هم برای خودعالمی دارند:
- زمین ازبارش برف دلسرد شد
- شیشه درمقابل سنگ شکست سنگینی خورد
- در سکوت جای هیچ حرفی نیست
روایت باطعم لهجه
وقتی شیرچیان روایت میکند، شیرینی لهجه اصفهانی است باچاشنی طنز، جای شما خالی که بخندید و جای مادربزرگش نیز که با لنگه کفش معروفش حسابش را برسد.
بخش تصویر
کاتبان بی توجه ، در اعلانات عمومی ،سوژه برای عکاسان بات وجه فراهم کرده اند و تصاویری را باعث شده اندکه تویسرکانی دربخش تصویر نمایش بدهد و درچراغ خاموش حلقه خلقی را بخنداند.
و دیگران ...
- فرانو آقای رضایی فراتر از نو بود:
شعرهایم را از تو وام گرفتم
تورفتی
ونمی دانی
کمرم زیربارسود 28درصدش
شکسته است.
- ازنمونه شعرش پیداست که این اقای قلی نژاد دانشجوست ،اما ازنوع کله پاشده:
ای ابروی کمان تو مظهر نبوغ
آن آبروی رشته انسانی و حقوق
تقصیربنده نیست که از تو جدا شدم
بعد از تو من به جان خودت کله پاشدم
- ذوالفقاری هم تازگی رفته است توی کارمیکس. میکس اشعار از نوع شهرضایی ،از مرحومین مصدق و پریش شهرضایی:
قولیه چیدچاغالارا،روزی کارفتیم دزّی
باغبان ازپی من تنددوید
غضب آلودبمن کرد نگاه
سیب را در دست تودید
چوقاشا مرد صاحاب باغه رو پس گرد هم چید
-آقابابایی هم اول تفالی به حافظ داشت و بعد پایش را کرده بود توی کفش حافظ:
الایاایهاالساقی" ادر"کاساوناولها
ولی جانم چنین کاری نباشدکارعاقلها
آسمان بار امانت نتوانست کشید
ما چرا بیخودی هی زور زیادی بزنیم
سحرگه رهروی در سرزمینی
به ما انداخت این اجناس چینی
مرا عهدیست باجابان که تاجان دربدن دارم
بگویم من مجرد نیستم، واللهِ زن دارم
و الباقیات الطنزیات
طنزپردازان بسیار دیگری همچون آقایان منانی، مشتاقی، افتخاری، تفنگچی، نیما اکبری و ... هم در این محفل طنزخوانی کردند که به دلیل ضیق وبلاگ! از ارائه ی آثار آن ها معذوریم.
آقا ( البته شاید خانم! ) یک سؤال داشتم : واقعا حیف نیست چهارشنبه 4 آبان سال 1390 حلقه ی طنز نصف جهان ساعت 4 بعد از بر پا باشه بعد از طرفی هفته ی قبلشم مولانا فی الطنز (محمود سلطانی) نفر اول طنزنویسی کشور شده باشه و بعد از طرفی دیگر 3شنبه ی همین هفته هم تولد طنزبانوی شهر اصفهان (زهرا دری) باشه اونوقت شما غیبت کنید؟! حالا خورشید هی بتابه و شما روتون رو برگردونید! خود دانید!
خلاصه این هفته خانه ی هنرمندان واقع در چهار راه آبشار پر است از ماجراها و تقدیرها و بیا شمعا رو فوت کن و ...
بازهم پرچم طنز اصفهان بالا رفت! حلقه ی طنز نصف جهان در ششمین جشنواره ی سراسری طنز مکتوب خوش درخشید و دو نفر از اعضای حلقه در فهرست برگزیدگان این دوره از جشنواره قرار گرفتند و علاوه بر افتخار آفرینی برای خود و جامعه ی همیشه موفق طنز اصفهان ، مقادیر زیادی وجه نقد هم در جیب گذاشتند و برگشتند :
- محمود سلطانی ملقب به آذین (مولانا فی الطنز) نفر اول بخش نثر آزاد با اثری با عنوان اظهار نظر
- محمد رضا محمدی جرقویه ای (قاضی الطنز) نفر سوم بخش فیلنامه بخش آزاد با اثری با عنوان استمداد
دفتر طنز حوزه هنری اصفهان با تعظیم و تکریم در برابر این غرورآفرینی و بالا بردن پرچم، اعلام می دارد بزودی تقدیری از این دلاوران و نام آوران محترم به عمل خواهد آمد.
پی نوشت : جلسه ی بعدی حلقه ی طنز نصف جهان هفته ی بعد برگزار خواهد شد. اگر به پول و وام نیاز دارید این جلسه و این دو میلیونر را از دست ندهید، تا تنور داغ است بچسبانید!
گرازش حلقه ی پنجاه و هفتم حلقه ی طنز نصف جهان را به قلم جناب آقای آقابابایی (مدٌ گزارش النویسیه العالی) می خوانید:
زمان: یوم چهارشنبه فی شهر مهرگان سنه 1390 ، دوساعت مانده به غروب
مکان: دارالهُنر اسپّهان، محاذی زاینده رود (الحال خشک و بی آب) ، بیتُ الهُنرمندان اسپهانی
آنچه گذشت:
فتح باب جلسه با جناب سلطانی (آذین) مدیر جلسه بود و نقل نحوه اداره یک جلسه مهم توسط یک شخص مهم که سرشار بود از بفرمایید و بنشینید و ساکت باشید و ...
- صفای میهمان
میهمانان این حلقه جناب خالوراشد (انصاری) از بندرعباس و جناب حسن حاتمی بهابادی از استان یزد که جلسه را با حضورشان مزین کردند و بقول اصفهانی ها پایشان را روی گوگولی چشامون گذاشتند و هم صفا دادند و هم شعر خواندند.
نقل اشعار با اجازه حضرتشان:
صدکله برای دردسر دارد او
کلی خبر از وضع خزر دارد او
اوضاع جهان کشک خر تو خر را
از مطبخ خود زیر نظر دارد او
(خالوراشد)
از چاقوی بی دسته سخن می گوید
از دانه و از هسته سخن می گوید
بنگاه سخن پراکنی یعنی این
دائم ننه نورسته سخن می گوید
(خالوراشد)
خدا می خواس خلقتو آغاز کنه
دفتر آفرینش و باز کنه
خوب که نشست و همه را آفرید
ماده و خنثی و نَر و آفرید...
(بهابادی)
- سرکارخانم زهرا دری مثنوی ای داشت اندر حکایت زنی بی پناه ، پا به ماه و توی راه ، که شوهری داشته بدنگاه ، پر گناه که عابری میرسد در اشتباه که النهایه ختم می شود به انتباه وکشف راه. با این نمونه از وسطای مثنوی :
...از تحکم خارها گل می شود
موضع هر آدمی شل می شود
از تحکم مرد آدم می شود
رو به روی خالقش خم می شود
از تحکم آدمی پا می شود
وز تحکم راست ،دولا می شود...
- ابتکار این حلقه عباسعلی ذوالفقاری چاپ هفت خوان طنزش و تقدیم با لبخند به دوستان بود با این مطلع :
تاشوی با طنزپردازان ندیم
بعدبسم ا... الرحمن الرحیم
در ره رندی قدم نه ،لیک هان
در سر راه تو باشد هفت خوان
دشمنانت چاه در ره می کّنند
دوستان، از پشت خنجرمی زنند...
در مرحله دوم هم نقل یک عروسی به لهجه شهرضایی را داشت که دو تا شرط به دنبال دارد : 1- توی وبلاگش بگذارد 2- شنیدن کی بود مانند دیدن! (یعنی دومادی خودش جمع را دعوت کند انشاءا...)
- سپس جناب طالبی با دوبیتی هایش به میدان آمد:
شب آمد تاجوانان شو ببینند
به پایان چون رسد از نو ببینند
خدایا رحم کن ،این کره خرها
به پشت شیشه تاکی جو ببینند
خوبست که بر سرقرار آمده ام
هر چند که بالباس کار آمده ام
چون حال مرا گرفته بنزین گران
امروز چو برج زهر مار آمده ام
- ریاست سنی حلقه –جناب منانی- مثنوی ای در گذر عمر خود را با این مطلع و ختام خواند :
عمرافزون شده از شصت مرا
گوهر عمر شده از دست مرا
بود هموار رهم تا اینجا
لیکن اینجاست دگر سر بالا...
...پیری ام دردسرم گردیده
سفره مرگ برایم چیده
نیست دیگر هوس باغ و برم
تیره گردیده جهان در نظرم
دعاگوی سلامت و طول عمربا عزت برای ایشان هستیم.
- نوبت به فرانوخوانی آقای محمدرضایی رسید و مترکردن طلاق :
شانه به سرها / به موهایشان گیر می دهند / به چشم هایشان خط / حالا بنشینید و آمار/ طلاق را متر کنید
- دو تا اختلاسی هم داشتیم : آرش فرهنگ پژوه با نامه ای از آل کاپون به فرزندان خویش در باب آموختن تجارب جدید اختلاس و آقابابایی با این مضمون :
...آن همه پول که دربانک شماست
دوسه میلیاردی از ان ما را بس
رشوه دادیم وخریدیم سند
اینچنین رشوه خوران ما را بس
اختراعی است کلک درال سی
ثبت این کارِِگِران مارابس...
- شاهنومه آخرش خوشه
در اواخر حلقه بود که جنابان پورفلاح و تویسرکانی با خبرهای خوش شیکرشیکنی وارد شدند و دوستان را به شب طنز شیکرشیکن (پنجشنبه شب7 مهرماه 1390، تالار هنر) دعوت کردند. دستشان درست.
بدون توضیح اضافی شما را به دیدن پوستر برنامه ی شیکرشیکن دعوت می نماییم :

مقدمتا:
بالاخره وعده ای عمل شد
طنازان اصفهانی پنجاه و ششمین حلقه طنز نصف جهان را در ساعت 5 و نیم عصر اولین چهارشنبه شهریور 90 با نیم ساعت تاخیر هدفمند آغازیدند. علت این تاخیر هدفمند هم تقارن سعدین ایام مبارک روزه با اجلاس مهم طنزخوانی بود که بنا به وعده جلسه قبل ،قرار بود لحظات شاد طنز را به لحظات آسمانی افطار پیوند زنند که علیرغم گمانه زنی های بدبینانه این وعده در انتهای جلسه عملی شد و شرکت کنندگان به خرج حوزه هنری (و البته تلاشِ حتما طاقت فرسای جناب پورفلاح ) افطار روزه بیست و سوم ماه رمضان را در فضایی دوستانه صرف کردند تا از هزار وعده خوبان یکی عملی شود. محض اطلاع دوستان غایب و آن شاعری که درطول جلسه به خودش وعده فسنجان و کباب و بره داده بود ، منوی سرآشپزِخانه هنرمندان را به اطلاع میرسانیم :
یک کاسه حلیم بادنجان+نیم قرص نان کمشچه+مقادیری زولبیا و خرما… به همین سادگی!

برویم سراصل مطلب
مدیرجلسه جناب سلطانی ملقب به "آذین" در نطق قبل از دستور خویش ابتدئا یادی داشتند از سیارگان آسمان شعر ایران ، اصفهان و شهرضا ، مرحومان "آشفته و پریش" (پدر و پسر شاعر شهرضایی) و تاثیرشان بر عرصه طنز مردمی. سپس مژده آماده شدن نیازطنزی های بعدی رادادند و برای نیازطنزی های بعدتری با موضوع "بازیافت" فراخوان طنز کوتاه دادند.
جانشینی موقت
از شجاعت این جناب سلطانی اینکه در اواسط جلسه صندلی ریاست را به جناب پورفلاح دادند تا ایشان مژده اجرایی شدن شب طنز شهرمان با نام "خنداخند" در هفته آخر شهریور را بدهد و نیز نهایی شدن کتاب فصل بنام شکرشکن(باموضوع خانواده). البته بلافاصله ریاست جلسه بر مسند خویش نشست و جناب پورفلاح کماکان مقیم جناح چپ درب ورودی انجمن شدند به حکم صاحب مجلس بودنشان.

آی کتاب
معرفی کتاب طنز این جلسه را جناب ذوالفقاری موسوم به زورو انجام دادند.کتاب "هشتلهفط" آخرین اثر طنز مرحوم آشفته ، بااین نمونه:
ثروت اندوز بیشتر،که تو را
خویش و بیگانه احترام کنند
تا که میراث خوارگان هر روز
به سگ خانه ات سلام کنند

درانجمن چه گذشت؟
طنازان این جلسه هم با دست پر ، اما قامتی وارفته از روزه آمده بودند. در این جلسه 6 غزل ، 1 مثنوی ، 4 رباعی ،1 شعر سپید و 3 کاریکلماتور 5 نثر طنز ، 1 روایت طنز و 1 داستانک شنیدیم که باقلقلک تلخ خود خلقی را بخنداندند.
مشت نمونه خروار
- آقای منانی چ.ن همیشه نقل مشاجره با عیال را داشت به این ترتیب:
برسرم زد عیال قلماسنگ
گفت اطاعت کن از وزارت جنگ
بانوان گشته اند فرمانده
رسم سابق گذشت و آن فرهنگ...
- آقای ذوالفقاری به یادبود مرحوم آشفته، همه کاراکترهای شعری ایشان،مثل اسمال لوچه ، بچه حسن کبابی و حج مرتضی و ... راجمع کرده بودکه:
پِیسین(غروب) میریم ما،شارضا
اونجا میدیم بشون غذا
شربت مونوم سکنجبین
درِشادیگه بیذار ، همین...
- و چندکاریکلماتور از آقای گلکار:
· زمین پیش ازگالیله از فرمان کلیسا سرپیچی کرده بود
· آینه تصویر راup to date می کند
· اخم که میکنی به آینه نگاه کن

- آقای تویسرکانی درقسمت نمایشی ، عکس هایی داشت از تابلو نوشته ها و اعلاناتِ مختلف ، مثلا تابلویی که «بدون هماهنگی و با جوراب وارد نشوید» و یا «درخواست سکوت از خواهران به دلیل نزدیکی به دستشویی برادران!» و ...
- آقای آقابابایی هم درغزلی با ردیف "خواهم خورد" برای افطار صابون به دلش زده بود:
...تا وا شود اشتهای من وقت اذان
هی پشمک یزد و زولبیا خواهم خورد
افطار مفصلی ، اگر شما لطف کنید
از بهر ثواب ، با شما خواهم خورد
پایان بندی بد!
جلسه و افطار که به خیر و خوشی تمام شد ، درمحوطه بدرونی دوتا از دختران انجمن محجوبانه منتظر دوستشان بودند و به این دلیل که کسی تعارف نکرده است برای صرف افطار داخل نشده بودند. ای کاش...
جلسه ی قبلی حلقه ی طنز نصف جهان با استقبال بسیار گسترده ی طنزپردازان و طنزدوستان روبرو شد به حدی که پیام پورفلاح مدیر دفتر طنز مجبور شد جانفشانی کرده و با دو متر قد روی یک چهارپایه ی 20 سانتی بنشیند و از آن فاجعه آمیزتر همانا نرسیدن پذیرایی به یک سری از بانوان جلسه -که چون همیشه حقشان در برابر مردان پایمال شد- بود. بنده از همین مکان مقدس استفاده کرده و از طرف دفتر طنز حوزه ی هنری از این بانوان پذیرایی نشده پوزش می طلبم و اعلام می دارم که جبران خواهیم کرد! (افطاری!)
در جلسه پنجاه و ششم حلقه ی طنز نصف جهان که در ساعت 5.30 روز چهارشنبه 2 شهریور 1390 برگزار خواهد شد ، علاوه بر طنز ، افطاری هم سرو خواهد شد. در واقع در یک بسته غذای روح و جسم شما را برنامه ریزی کرده ایم ، باشد که هضم گردد!
اصل خبر:
دوساعت شکرافشانی و طنز ، دوساعت شور و خنده (از لبخندهای ملیح این چنینی تا قهقهه های بلند آنچنانی) محصول حلقه طنز 55 بود که پنجم مرداد ماه در خانه هنرمندان اصفهان دقیقا راس ساعت 5 (با یک ربع تاخیر) و به مدیریت آقای سلطانی (آذین) در فضایی گرم (ازکم همتی خنک کننده سالن) و صمیمی (بعلت فشردگی جمعیت) برگزارگردید.
نکته: سلسله 5ها
این تکرار 5 در ساعت 5 از پنجمین روز پنجمین ماه سال حلقه 55 را تعداد شرکت کنندگان درجلسه کامل کرد . از57 نفرحاضرین جلسه اگر مدیر و سردبیر جلسه را کم کنیم دقیقا به عدد 55 نفر طنزآفرین ، طنزافکن وطنزدوست میرسیم. خیراست انشالله !
دیگه چه خبر:
دراین جلسه 31 اثر نمکین باعث حال خوش شنوندگان (ازتبسم تاحدریسه رفتن) شد که 19تای آن شعر در قالب غزل ، رباعی و ... تا فرانو بود و باقی کارها در قالب کاریکلماتور ، فکاهی ، نثر ، روایت و انگولک به ضرب المثل بود. درقسمت نمایش هم جناب تویسرکانی عکس هایی از تابلونوشته های مختلف را برپرده انداختند که فقط اندک سوادی لازم داشت تا از بیسوادی وبی دقتی این نوشته ها شاخ درآوری.
ختم جلسه:
جلسه دقیقا راس ساعت 7 (و با یک ربع تاخیر اون وری) به خوبی و خوشی فیصله یافت و حاضرین به حلقه طنز 56 دراولین چهارشنبه شهریور(2/6/90) به صرف طنز و افطار دعوت شدند. العهده علی الراوی!
و اما حاشیه های مهمتراز متن جلسه:
- غایب بزرگ جلسه سرکار زهرا خانم دری بودند (علیرغم تیترغیبت ممنوع و رباعی مربوطه که زحمت خودشان بود) و جای خالی ایشان باعث شده بود که آقایان زن گریز از فرصت استفاده کرده و اشعار زن ستیزخود را به راحتی بخوانند و آب از آب هم تکان نخورد.
- مدیرجلسه (جناب سلطانی) با یادی از مرحوم بهمن منوچهری جلسه را شروع نمود و تا آخر جلسه ازخودش چیزی نخواند اما آگهی تبلیغاتی اش به راه بود از سامانه طنز sms تا دعوت به شب طنز( اندکی صبر که بسیار نزدیک است!) و ارسال اثر برای فصل نامه طنز و قص علیهذا البته مهمترینش دعوت به افطار جلسه آینده!
- جناب منانی (سلمه الله) با دلی جوان و شعری جوانانه دور از چشم عیال یک عروسی برای خودش راه انداخت و داشت به جاهای دردسر ساز می رسیدکه خوشبختانه از خواب پرید و....کف کردن (ببخشید کف زدن) شدید حضار!
- جناب طالبی هم این رباعی راخواند:
ای آنکه مقام ومنصب عالی بودت
این نکته بگویمت که باورشودت
روزی دهی این مقام ومنصب از دست
می میری ومی کنند اندرلحدت!
- جناب مشتاقی هم چرچیل و راننده تاکسی اش را خواندکه باید منتظر اعتراض یکی شان باشیم.
- آقای شیرچیان با لهجه شیرین خاطره ای داشت. هنر منحصر به فردایشان بیان طناز مآبانه از خاطرات عادی است.
- جناب تویسرکانی طنزمقالتی درباب پیشنهاد انواع جدید پلیس داشت که مواظب گرده افشانی های مشکوک درختان نر ، مشکلات انگشت و دماغ بعضی ها وتفکیک جنسیتی گربه های ولگرد درنیمه شب ها باشند.
- آقای گلکار ، کاریکلماتوریست متواضع اصفهانی ، یادی از 2 مرداد سالمرگ شاملوداشت و تجدید چاپ سنگ قبرش .
- جناب میرزا حکیم عباس ذوالفقاری هم با 3 شعر گریز آخرمجلس را زد و اشک همه را از زور خنده درآورد اگرچه اشعاری که (به قول خودش) موقع بنایی و توی حمام گفته شود آنقدرمشمول سه نقطه میشودکه نقلی باقی نگذارد.
- آقای آقابابایی هم غزلی مرتکب شده بود که در آن اسم و حرف ها فعلیده بود !
ختم حاشیه ها!
این خبر را شنیدیم و به سختی باور نمودیم که عرصه شعر و طنز در کمتر از چند ساعت پدر و پسری را از دست داد . آشفته و پریش (قاسم و بهرام سیاره) از شعرا و طنزپردازان ساکن شهرضا و با آوازه ای ملی در یک روز و در پی یکدیگر با طنز تلخ مرگ رویرو شدند.
انجمن طنز نصف جهان با اندوه بسیار این ضایعه را به خانواده ی این دو بزرگ مرد و جامعه فرهنگی شهرستان شهرضا و تمامی فرهنگ دوستان تسلیت عرض می نماید.
امروز صبح به قصد براندازی از منزل خارج شدم. سریعا با جوان های توی خیابان یک هسته اولیه تشکیل داده و مبارزه را از همانجا شروع کردیم. اولش یک چند تا مرگ بر مبارک گفتیم، بعدش که دیدیم انگار قرار نیست از ارتش بخاری بلند شود جایمان را پهن کردیم وسط میدان التحریر و گفتیم تا رژیم عوض نشده همینجا می نشینیم. بعد هم طرفداران حسنی مبارک به صورت خودجوش آمدند توی میدان و یک چندتایی آجر برایمان پرتاب کردند. خبرنگار الجزیره هم که در نقطه صفر مرزی ایستاده بود همینجور از وسط جمعیت گزارش تهیه می کرد!
داشتیم کتکمان را می خوردیم که حسنی مبارک آمد و شروع کرد برایمان سخنرانی کردن. ما هم فهمیدیم که از طرف خارجی ها هدایت می شویم و تازه گونی گونی هم پول گرفته ایم. خودم هم که قدری فکر کردم دیدم پر بیراه نمی گوید. مثلا همین البرادعی خودمان که معلوم نیست تا پریروز داشته توی اتریش چه کار می کرده و با خارجی ها چه بده بستان هایی داشته، حالا یک هو پیدایش شده که آی مردم بریزید توی خیابان!
خلاصه متنبه شدم و برگشتم خانه. شب آمدم بروم فیس بوک، گشتی بزنم که دیدم اینترنت قطع است. حتما باز لنگر یک کشتی به فیبر نوری گیر کرده، پاره شده. اصولا بهتر است آدم در این گونه زمان ها زیاد به شایعه ها توجه نکند.
در همین افکار بودم که دیدم در میزنند. در را که باز کردم، دیدم جوانکی با چهره پوشیده پشت در ایستاده. آمدم بترسم که گفت: نترس برادر. خیالم راحت شد. پرسیدم که چه کار داری؟ کاغذی را که دستش بود به من داد. گفتم این چیست؟ گفت این روزنامه تک برگی است. گفتم: روزنامه تک برگی دیگر چه صیغه ایست؟ گفت: مگر خبر نداری؟ ما برای این که مردم به خبرهای صحیح دسترسی داشته باشند، این ها را چاپ می کنیم و به آن ها میدهیم. خیلی خوشحال شدم. برگه را از او گرفتم و بسیار تشکر کردم. چه قدر کارهای خوبی می کنند، خدا عمرشان بدهد.
آمدم توی اتاقم نشستم و شروع کردم به خواندن روزنامه. وسط صفحه با تیتر بزرگی نوشته بود: “وعده ما، فردا از القیام تا التحریر”. خب دیگر نمی شد زد زیرش. از قدیم گفته اند الوعده وفا. باید دوباره فردا صبح می رفتم کف خیابان.
فردا صبح به قصد براندازی از منزل خارج شدم! سریعا با جوان های توی خیابان یک هسته اولیه تشکیل داده و مبارزه را از همانجا شروع کردیم. اولش یک چند تا مرگ بر مبارک گفتیم، بعدش که دیدیم انگار قرار نیست از ارتش بخاری بلند شود جایمان را پهن کردیم وسط میدان التحریر و گفتیم تا رژیم عوض نشده همینجا می نشینیم. بعد هم طرفداران حسنی مبارک به صورت خودجوش آمدند توی میدان و یک چندتایی آجر برایمان پرتاب کردند. خبرنگار الجزیره هم که در نقطه صفر مرزی ایستاده بود همینجور از وسط جمعیت گزارش تهیه می کرد!