چند سالي است به اصطلاح هنرمندان عرصة نمايش در اصفهان با حمايت بعضي مراكز ذيربط ، مردم اصفهان و فرهنگ اين شهر را دستماية لودگي و مسخرگي خود قرار داده و با اجراي نمايشهاي سست و بيمايه ، به نام و نان رسيدهاند . اين شلنگ و تخته كردن در عرصة نمايش اصفهان نهتنها از نگاه و توجه اصحاب نظر و هنر و همچنين مقامات مسؤل بدور مانده بلكه متأسفانه گاهي مورد حمايت و تشويق هم قرار گرفته است .
سالها پيش تماشاخانههاي اصفهان و پايتخت علاوه بر اجراي نمايشنامههايي قوي از نويسندگاني بزرگ ، گاهي نيز با اجراي نمايشهاي سنتي ، نقبي به گذشته زده و با به نمايش گذاشتن جنبههاي نادرست يا نهچندان درست زندگي گذشتگان ، آنها را به نقد كشيده و با لعابي از طنز كه به آن ميدادند اسباب خنده و نشاط تماشاگران را نيز فراهم ميآوردند .
براي نمونه ، قديميترين شخصيتهاي مورد استفاده در چنين نمايشهايي ، سلطان و غلام سياه بودند . شخصيتهاي كمي اين سوتر و نزديك به دوران معاصر هم ، يك حاجي آقاي بازاري ، يك نوكر و باقي قضايا بود كه همه ، كم و بيش آنها را ديده و به ياد دارند .
نمايشهاي خندهدار ( كُميك ) اساساً مسؤليت دارند با نمايش حركات و رفتار نادرست افراد و گروههاي اجتماعي ، زشتي يا نادرستي آن را به بيننده بنمايانند و بطور غيرمستقيم جامعه را از چنان رفتارهايي نهي نمايند .
در اصفهان اما ، با پيشينهاي درخشان كه در هنرهاي گوناگون از جمله هنر نمايش دارد ، افراد و گروههايي طي چند سال اخير و با نام هنرمند پاي به عرصه نهادهاند كه بدون توجه به مسؤليت يا هدف اصلي هنر نمايش و با عنوان طنز ، باصطلاح نمايشهايي را تهيه و عرضه كردهاند كه بنيان آنها عمدتاً بر مسخرگي ، لودگي و ، به قولي ، به لجن كشيدن رفتار اجتماعي مردم اصفهان در زمان حاضر ميباشد و بس .
از مشاهدة نخستين قسمتهاي سريال تلويزيوني « در مسير زايندهرود » از شبكة اول سيما چنين برميآيد كه اين حركت ناپسند و اين پديدة شوم ضدفرهنگي ، متأسفانه دامنه گستردهتري يافته و قرار است در ماه مبارك رمضان ، مردم اصفهان با مشاركت و راهنمايي « هنربنداني » از شهر خود يكباره و بناحق مورد تمسخر و ماية خنده ميليونها نفر از مردم سراسر كشور گردند .
كيفيت برنامههايي كه از همه شبكههاي استاني سيما ـ بجز اصفهان ـ پخش ميشود همگي بر اين پايه و با اين هدف است كه استان و مردم خود را از آنچه هستند بهتر و والاتر نشان دهند . متأسفانه اين نگرش در شهر اصفهان كاملا برعكس است . يعني در شهري كه عنوان پايتخت فرهنگ و تمدن اسلامي به آن داده شده ، عدهاي « هنربند » بيمايه فرصت يافتهاند تا با مسخرگي ، مردم اصفهان و فرهنگ آنان را به سود خود هزينه كنند .
داستاني كه در سريال « در مسير زايندهرود» دنبال ميشود يك برداشت يا روايت تاريخي نيست ، يك نمايش كميك يا خندهدار هم نيست كه از هر لغزشي در آن بتوان چشم پوشيد . يك داستان اجتماعي مربوط به همين سال و همين روزهاست . از آن مهمتر ، هنوز بيش از چند قسمت از آن روي آنتن نرفته كه بتوان درباره آن به نقد و بررسي نشست . اما نمايش همين سه يا چهار قسمت نخستين اين سريال نشان داد كه جاي حرف و بحث در باره آن بسيار است . از جمله نكات خيلي توي ذوق زننده اين سريال تنها به چند مورد اشاره ميشود . بررسي بيشتر در باره اين سريال هم بماند براي مجالي ديگر .
ـ صحنههايي از اين سريال كه در تهران تهيه و تصويربرداري شده اعم از خيابان وكوچه و خانهها ، همه شيك و آنچناني است . اما آنگاه كه نوبت به روايت داستان در شهر اصفهان ميرسد همه چيز يكباره و كاملاً برعكس ميشود . همه چيز برميگردد به دهها سال پيش . فضاي داستان نه تنها از تهران ، بهعنوان سمبل شهرهاي پيشرفته ، به اصفهان ، يا بگفته تهراننشينان ، شهرستان ، تغيير مييابد ، كه از نظز زماني هم ، همه اَداها و حركات مصنوعي و حتي لهجه و گفتگوها برميگردد به قشرهاي پايين اجتماعي و سالهاي خيلي پيش از اين . سالهايي كه خيلي از كساني كه هم اكنون سريال را ميبينند وجود نداشتهاند .
ـ ديگر اين كه ، امروزه در شهر اصفهان كدام حاجي بازاري پولداري در يك خانه قديمي با آن خِرت و پِرتهاي قديمي زندگي ميكند ؟ در خانه كدام اصفهاني ، و يا چند درصد از اصفهانيها ، تلويزيون وجود ندارد و بجاي آن از يك راديوي قاب چوبي مربوط به يكصد سال پيش استفاده ميشود ؟
ـ داشمشدي مطرح در اين سريال ، امروزه در زندگي مردم اصفهان چه محلي از اعراب دارد ؟ شغل او چيست ، در اجتماع چه نقش مثبتي دارد ؟ تلاش زياد و ناموفق او براي تقليد از بازيگران دهههاي پيش ، و اداهاي خشك و غيرحرفهاي او سبب شده تا اين نقش به هر چيزي بماند جز « داشمشديگري » . با روايتهايي كه در باره « داشمشديها » و « لوطيان » شنيده و ديدهايم ، داش مشدي اين سريال بر پايه كدام رسم و چه آييني يك روز پس از مرگ جانگداز برادر كوچكتر ، برادر ديگر خود فرهاد را ، به هر علت و در حضور پدر داغدار ، چنان هُل ميدهد كه چند متر آنسوتر پخش زمين ميشود ؟ بگذريم .
ـ هم اكنون در اصفهان و در خانوادهاي كه ظاهراٌ جزو طبقات متوسط به بالاي جامعه هستند اعضاي كدام خانواده نام يكديگر را حتي براي ابراز محبت بيشتر هم كه باشد ـ چنين سبك و سخيف صدا ميزنند ؟
ـ مهمتر از اينها ، امروزه نام چند نفر و يا چند درصد از بيسوادترين و قشريترين زنان اصفهان « صاحب » است و چند درصد از شوهران زناني به اين نام ( به فرض اينكه وجود هم داشته باشند ) نام همسر خود را براي تصغير بجاي صاحبي ، صحبي ميگويند ؟ گيريم كه عدهاي باشند و چنين رفتار سخيفي را هم داشته باشند ،آيا طرح آن از يك رسانه ملي و با ژستهايي چنان مسخره ، منزلت فرهنگي و اجتماعي مردم اصفهان را افزايش ميدهد يا از آن ميكاهد ؟ زهي بياطلاعي و ناپختگي .
ـ ديده و شنيده شده و ميشود كه گاهي ، بازيگران نمايشهاي راديويي و تلويزيوني براي شيرين كردن كار خود بطور ناجوري از لهجه اصفهاني استفاده ميكنند كه چون در حد چند ثانيه يا چند دقيقه است ايراد چنداني بر آن نميتوان گرفت . اما خراب كردن اين لهجه در سريال چندين قسمتي « در مسير زايندهرود » كه قرار است حدود يك ماه از شبكه سراسري سيما پخش شود براستي جاي ايراد جدي دارد . اغراق در هر چه اصفهانيتر كردن لهجه شخصيتهاي اين سريال ضدفرهنگي و ضدمردمي ، آنهم توسط كساني كه با وجود ـ به اصطلاح ـ مشاور لهجه اصفهاني هم نتوانسته و نميتوانند از عهده آن برآيند ، چه امتيازي براي اين سريال دارد ؟ استفاده از ضربالمثلها يا تكيهكلامهايي كه حتي از دو يا سه نسل پيش تاكنون در اصفهان كاربردي نداشته چه؟ نويسنده اين نمايش چه چيزي را ميخواسته ثابت كند و يا به رخ بيننده بكشد؟
هنربندان اصفهاني به چه حقي و بر پايه چه تفكري به خود اجازه دادهاند دست به دست پايتخت نشينان داده و روابط خانوادگي و اجتماعي مردم شهر و ديار خود را چنين سخيف ، دور از واقعيت و مايه مسخره ديگران در اين سطح گسترده معرفي نمايند ؟ آيا خود آنان بهراستي در چنين فضاهايي زندگي ميكنند ؟ چند درصد گفتار و يا رفتار و كرداري كه در اين سريال به نمايش گذاشته شده در زندگي روزمره مردم اصفهان قابل مشاهده است ؟ البته هنر يك نويسنده خلاق و توانمند ميتواند اين باشد كه فضاهاي ناديده ، ناشنيده و حتي دور از ذهن را خلق كند . اما اين واقعيت به هيچوجه در باره سريال در مسير زايندهرود صدق نميكند چرا كه روايت داستان اين سريال مربوط به همين روزهايي است كه در آن بسر ميبريم نه سالها پيش .
در كداميك از استانها ، حتي استانهايي كه رفتار مردم آنها موضوع توليد و نقل صدها لطيفه است ، تاكنون صدا و سيما و يا جامعه هنري آنان ، چنين برنامههاي سست و سخيفي را عليه خود ساخته و پرداختهاند؟
اينجا اصفهان است ، پايتخت فرهنگ و تمدن اسلامي . در اين شهر ، هنر چيست و هنرمند كدام است ؟ پاسداري از فرهنگ مردم بعهده كيست ؟ مسؤليت صدا و سيما در اين زمينه چيست ؟ چه مرجعي بايد سره را از ناسره تشخيص دهد؟ به كجا ميرويم ؟ راه درست كدام است ؟ از كجا بايد شروع كرد ؟